درسنامه آموزشی هدیههای آسمانی کلاس ششم
درس 16: حماسه آفرینان جاودان
اتوبوسها کنار میدان شهدا ایستادند. آقای شکیبا که چفیهی دوران دفاع مقدّسش را دور گردن انداخته بود، گفت: «اردوی ما از همین جا شروع میشود».
بچّهها با تعجّب گفتند: «اینجا؟ وسط تهران؟ مگر «اردوهای راهیان نور» را به مناطق جنگی نمیبرند؟»
آقای شکیبا گفت: «آنجا هم میرویم؛ امّا یادمان باشد که اینجا هم دیدنی و به یادماندنی است. اینجا میدان ژالهی سابق است. روز هفده شهریور سال پنجاه و هفت بسیاری از انقلابیون در همین میدان به شهادت رسیدند. به ظاهرِ این میدان نگاه نکنید. اینجا باغ لالههای سرخ و سرشار از عطر شهیدان انقلاب است».
نزدیک غروب به پادگان دو کوهه رسیدیم. آقای شکیبا به دور تا دور پادگان نگاهی انداخت. سپس رو به بچّهها گفت: «اینجا محلّ تجمّع بهترین جوانان سرزمین ماست. رزمندگان سلحشور از نقاط مختلف کشور به اینجا میآمدند، سازماندهی میشدند و به سوی خطّ مقدّم حرکت میکردند. ارتش صدّام، که به خیال خود میخواست سه روزه خود را به تهران برساند و انقلاب اسلامی را نابود کند با ایستادگی و مقاومت همین رزمندگان روبهرو شد. ردّ پای بسیاری از شهیدان و سرداران شهید مانند شهید همّت، شهید زینالدّین و دیگران در اینجا دیده میشود. دو کوهه، کوهی از خاطرات شنیدنی در سینه دارد.»
برای نماز به حسینیهی شهید همّت میرویم؛ حسینیهای که به یاد این شهید ساخته شده و سالها شاهد نمازها و نیایشهای رزمندگان و شهیدان بوده است.
به شلمچه رسیدیم؛ منطقهای وسیع و بیابانی با خاکریزهایی کوچک و بزرگ. دو طرف جادّه پوشیده از سیمخاردار و موانع نظامی بود و تعدادی تانک سوخته و نیمسوخته از زمان جنگ در منطقه به یادگار مانده بود.
آقای شکیبا بیتاب شد و با شور و اشتیاق به پهنای منطقه چشم دوخت. گویی خاطرات بسیاری از شلمچه داشت. نفس عمیقی کشید و گفت: «به سرزمین شقایقهای پرپر، به گلستان همیشه بهار شلمچه خوش آمدید!
در اینجا تعدادی از بزرگترین عملیاتهای دفاع مقدّس اتّفاق افتاد؛ عملیاتهایی که در آن رزمندگان موفّق شدند از بزرگترین میدانهای مین و محکمترین سنگرهای دشمن عبور کنند و موجب حیرت بزرگترین ارتشهای جهان شوند.
در اینجا چه حماسههایی آفریده شد!
چه جوانهایی جوانمردانه جنگیدند و جان خویش را تقدیم خدا کردند».
به طرف حسینیهی شهدای گمنام شلمچه به راه افتادیم.
با ادب در برابر شهیدان گمنام ایستادیم و مثل شاگرد، گرداگرد آموزگاران ایمان و شهادت زانو زدیم.
آقای شکیبا گفت: «از این عزیزان هیچ نام و نشانی به دست نیامده است. اینها همه چیزشان را تقدیم خدا کردند؛ حتّی نام و نشانشان را!»
دور تا دور حسینیه به تصویر و وصیتنامهی شهیدان آراسته بود. شهدای دانشآموز، دانشجو، روحانی و ... .
غرق تماشای تصاویر بودیم که احمد ما را صدا زد.
- بچّهها! بیایید اینجا!
همگی دور یکی از تابلوها جمع شدیم. نوشتهی روی تابلو، توجه ما را به خود جلب کرد: «سلام ما را به امام خمینی برسانید. از قول ما به امام بگویید: همانطور که فرموده بودید، مانند امام حسین (علیه السّلام) مقاومت کردیم، ماندیم و تا آخر جنگیدیم».
این آخرین سخن آن بسیجی قهرمان قبل از شهادتش بود.
از حسینه بیرون آمدیم و چند لحظه در گوشهای نشستیم. به آنچه دیده و خوانده بودیم، فکر میکردیم.
آقای شکیبا گفت: «شهدا پیرو راه امام حسین (علیه السّلام) بودند و تا آخرین قطرهی خون خود از کشور اسلامی ما دفاع کردند. آنها پاداش زیادی پیش خدا دارند. خدا در قرآن میفرماید:
هر لحظه به شمار جمعیت افزوده میشد. از آقای شکیبا پرسیدم: «چرا مردم هر سال به این مناطق سفر میکنند؟»
- شهدا در راه خدا از همه چیز خود گذشتند. آنها جانشان را فدا کردند تا میهن اسلامی پایدار بماند. فداکاری آنها دشمنان اسلام را خوار و ذلیل کرد. ما به این مناطق میآییم تا یاد آنها را زنده نگه داریم و از شهدا درس بگیریم. پیامبر اسلام (ص) میفرماید:
شهدا به بالاترین نیکی ها رسیدند و ما هم با درس گرفتن از آنها میتوانیم بهتر و زیباتر زندگی کنیم.
بخشی از وصیّت نامهی یک دانش آموز شهید
به همه سفارش میکنم که زیاد قرآن بخوانید و دعا کنید.
پدر و مادر عزیزم! شما یک عمر برایم زحمت کشیدید ولی من برای شما چه کردهام؟ حدیثی هست که «اگر میخواهی گناهت پاک شود، به پدر و مادرت کمک کن»؛ ولی من برای شما اینگونه نبودم! از شما میخواهم که مرا حلال کنید.
برایم بگو (صفحهٔ 102 کتاب درسی)
در دوران دفاع مقدّس، غیر از شهدا چه کسان دیگری در حملات دشمن صدمه و آسیب دیدند؟
مردم بی گناه، زنان، کودکان و سالمندان که در مناطق جنگ زده ساکن بودند.
گفتو گو کنید (صفحهٔ 102 کتاب درسی)
این جملات از وصیتنامهی یکی از نوجوانان شهید انتخاب شده است.
- هدف این نوجوان از حضور در جبهه چیست؟
این جوانان با الگو قرار دادن شهدای کربلا، به وژه امام حسین (ع) و به فرمان امام خمینی (ره) عازم جبهه شده و هدفی جز دفاع از اسلام و میهن اسلامی خود و نابودی دشمنان نداشتند.
هم اکنون که این وصیتنامه را مینویسم، با قلبی پر از عشق به جبهه و قلبی سرشار از ایمان، عازم جبههی حق علیه باطل هستم. من ندای حسینگونهی امام امّت را با دل و جان پذیرفتهام و در خطّ حسین و پشت سر سیّدالشهداء حرکت میکنم.
من میخواهم به جبهه بروم تا به دشمنان اسلام بفهمانم که اسلام تنها نیست و ما تا خون در رگ داریم، اسلام و امام را یاری خواهیم کرد.
- با توجّه به آنچه خواندیم به نظر شما اگر فداکاریهای شهدا و رزمندگان نبود، چه وضعی برای ما پیش میآمد؟
اگر این فدا کاری ها نبود، کشور ما در دست افراد بیگانه میافتاد و ما آزادیمان را از دست میدادیم و در کشور خویش هیچ اختیاری نداشتیم و آنها هر کاری که دوست داشتند در کشور ما انجام میدادند و بر ما حکومت میکردند.
ایستگاه فکر (صفحهٔ 102 کتاب درسی)
در کتاب فارسی سوم دبستان با داستان فداکاری شهید فهمیده در دفاع مقدّس آشنا شدید.
- آیا جمله ی تاریخی امام خمینی (رحمة اللّٰه علیه) دربارهی این «رهبرِ کوچک» را به خاطر دارید؟
«رهبر ما آن کودک سیزدهسالهای است که با قلب کوچک خود، که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک به زیر تانک دشمن رفت و آن را منهدم کرد.»
- به نظر شما چه شباهتهایی میان رفتار شهید حسین فهمیده با رفتار حضرت قاسم (علیه السّلام) در روز عاشورا وجود دارد؟
شجاعت در نوجوانی: هر دو در سن کم و با وجود ترس و خطر، با شجاعت وارد میدان شدند.
عشق به امام و رهبر: حضرت قاسم (ع) برای یاری امام حسین (ع) جان داد، حسین فهمیده نیز با عشق به امام و انقلاب، جان خود را فدا کرد.
فداکاری در راه حق: هر دو جان خود را برای دفاع از حق و مبارزه با ظلم و باطل دادند.
الگو بودن برای دیگران: هر دو نوجوان با رفتاری که داشتند، به الگوهایی برای شجاعت و ایثار تبدیل شدند.
بررسی کنید (صفحهٔ 103 کتاب درسی)
به جز شهدای دفاع مقدّس، چه شهدای دیگری در این زمان میشناسید؟
شهدای انرژی هستهای - شهدای مدافعین حرم
بگرد و پیدا کن (صفحهٔ 103 کتاب درسی)
در اینجا نام تعدادی از شهدای دفاع مقدّس آمده است. در زیر بخشی از نام آنها، خط کشیده شده است. این بخشها را در جدول پیدا کنید و دور آنها خط بکشید. حروف باقیمانده را به ترتیب کنار هم قرار دهید و یک کلمه بسازید. این کلمه، عنوان کسانی است که به شهیدان زنده معروفاند. به نظر شما وظیفهی ما در برابر آنها چیست؟
ما وطیفه داریم که همیشه با انجام دادن کارهای خوب و پسندیده پیرو راه آنها باشیم و نیز در جهت رفاه حال آنها بکوشیم. جانباز شهید زنده است.

ببین و بگو (صفحهٔ 104 کتاب درسی)
آیا تا به حال به زیارت شهدا رفتهاید؟ بله

به دیدار خانوادههای ایشان چطور؟ بله

چه احساسی داشتید؟
احساس آرامش خاصی داشتم و آرزو میکردم من هم مانند آنها در راه وطنم فداکاری میکردم تا خشنودی خداوند را کسب کنم.
کامل کنید (صفحهٔ 105 کتاب درسی)
به نظر شما، ما دانشآموزان چه درسهایی میتوانیم از شهدا بگیریم؟
الف) شجاعت
ب) ایمان و توکل به خدا
ج) مسئولیتپذیری و فداکاری برای حفظ میهن و ارزشها
ایستگاه خلّاقیت (صفحهٔ 105 کتاب درسی)
بخشهایی از وصیت نامهی دو شهید دفاع مقدّس را در این درس با هم خواندیم. کدام یک از جملههای این وصیتنامهها را بیشتر دوست داشتید؟ یکی از این جملات را با خطّی زیبا روی مقوّا بنویسید و در کلاس یا راهرو مدرسه نصب کنید.
«اگر میخواهی گناهت پاک شود، به پدر و مادرت کمک کن.»
این جمله، هم پیام اخلاقی و دینی دارد، هم به احترام و محبت به پدر و مادر اشاره میکند که برای همهی دانشآموزان مهم است.
تحقیق کنید (صفحهٔ 107 کتاب درسی)
دربارهی یکی از شهدا یا جانبازان یا اسیران محلّ زندگی خودتان، که در جنگ ایران و عراق حضور داشته اند، تحقیق کنید.
